|
ورود امام به بصره حضرت با گذر از قادسيه راه خود را ادامه داده، پس از طى مسافتى، وارد بصره شد - بصره شهرى است كه به دست مسلمانان ساخته شده و بناى آن قبل از كوفه و در عصر خليفه دوم بوده است- آن گونه كه از مدارك گوناگون و متعدد بر مىآيد شرايط حاكم بر بصره به نفع مامون خليفه عباسى بود . بديهى است با اين فرض، مأمون عزيمت امام به بصره و عبور دادن امام از اين ديار را امرى تبليغاتى براى خود مىدانست و بهرهبردارى لازم را از آن انتظار داشت. در ادامه مسير، حضرت پس از بصره از راه خاكى و يا آبى وارد خوزستان شده و چند روزى در اهواز اقامت داشتهاند. آثارى نيز تاكنون بر جاى مانده است كه يادآور عبور امام از آن ديار است، مثل مسجدى كه توسط امام بنيان نهاده شده است. ابوهاشم جعفرى مى گويد: «هنگامى كه حضرت رضا(ع) به اهواز وارد شدند من در ناحيهاى به نام آبيدج بودم، از آنجا آمدم و خدمت آن حضرت رسيدم، ديدم حضرت مريضاند و هوا هم به شدت گرم بود. حضرت فرمودند: براى من طبيب بياوريد، من پزشكى را براى حضرت حاضر كردم، حضرت نام گياهى را براى طبيب بردند و خواص آنرا بيان كردند. طبيب گفت: «من هيچ كس را جز شما روى زمين نمىشناسم كه اسم اين گياه را بداند شما از كجا آن را مىشناسيد و اين گياه در اين فصل پيدا نمىشود.» حضرت فرمودند: پس شاخهاى از نيشكر براى من بياوريد. طبيب گفت اين درخواست شما خيلى عجيب است، الآن كه فصل نيشكر نيست. حضرت فرمودند هم آن گياه و هم نيشكر در همين فصل در همين سرزمين موجود است. شما با ابوهاشم برويد به طرف سرچشمه شاذروان در آنجا خرمنگاهى است و مرد سياه چهرهاى را مىبينيد، از او جاى زمينهاى زراعتى آن گياه و نيشكر را بپرسيد. ابوهاشم مى افزايد: من و طبيب به همان نشانى رفتيم و آن شخص سياه چهره را پيدا كرديم و نشانى زمين ها را پرسيديم و رفتيم تا مقدارى از نيشكر و همان گياه مخصوص چيديم و برگشتيم خدمت آن حضرت. پس آن حضرت حمد خدايتعالى به جاي آوردند. سپس طبيب از من پرسيد اين آقا كيست؟ گفتم فرزند آقاى پيامبران. گفت آيا از كليدهاى نبوت هم چيزى در دست او هست؟ گفتم بله، بعضى از آنها را هم كه ديدى! اما او پيامبر نيست. گفت وصى پيامبر است؟ گفتم بله. سخنان تا به گوش مأمور مأمون رسيد، گفت اگر حضرت در اينجا بمانند چشمها به سوى آن حضرت دوخته خواهد شد، لذا حضرت را حركت دادند و از راه را مهرمز به طرف نيشابور رهسپار شدند». تا اين مرحله از سفر، در منابع منعكس شده است، همچنان كه بخش پايانى سفر نيز يعنى از نيشابور تا مرو روشن است، ولى حد فاصل ميان اهواز تا نيشابور چندان معلوم نيست. احتمال هاى مختلفى در مورد مسير امام داده شده است كه عبارتند از: اهواز - فارس - اصفهان - قم - رى - سمنان - دامغان - نيشابور. اهواز - اصفهان - عبور از كوهستان ها - كوه آهوان - سمنان - نيشابور. اهواز - اصفهان - يزد - طبس - نيشابور. اهواز - فارس - كرمان - طبس - نيشابور. در اثبات الوصيه نقل هاى ديگرى نيز وجود دارد و به طور طبيعى حضرت در ميان راه به منازل و شهرهاى كوچكترى نيز برخورد داشته و از آنها عبور كرده است كه در احتمالات يادشده شهرهاى مهم نام برده شده است و كمتر نامى از قرى و محله هاى كوچك است. محدث قمى اين نقل را از راهنما و ساربان كاروان امام، ياد كرده است: «هنگامى كه در همراهى امام(ع) به قريه خود (كرند يا كرمند اصفهان) رسيديم، از حضرت خواستم تا حديثى به خط خويش (به عنوان يادبود) به من مرحمت كند. امام اين حديث را به ارمغان داد: «كن محبا لآل محمد(ص) وان كنت فاسقا و محبا لمحبيهم وان كانوا فاسقين.» دوستدار آل محمد(ص) و خاندان پيامبر باش، اگر چه فاسق باشى و دوست بدار دوستداران آنان را هر چند فاسق باشند.» آرى حضرت درگذر از شهرها و يا روستاها گاه آثارى نيز از خود بر جاى گذارده اند؛ چه آثار گفتارى مثل حديث بالا و چه آثارى از بناهايى كه كلنگ آن به وسيله امام زده مىشده است و يا آثار ديگر، مثل جاى ساختن چشمه، كاشتن درخت و... جلوگيري از ورود امام به كوفه خط سير امام(ع) از مدينه به خراسان به گونه اى از پيش طراحى شده بود كه از هر گونه عكس العمل احتمالى شيعيان و علويان به دور باشد. بر اين اساس، كاروان امام(ع) به دستور مأمون، بدون اين كه وارد كوفه شود، با فاصله از كنار آن عبور كرد. در اين ميان، برخى نويسندگان مثل يعقوبى و بيهقى مسير امام را از بغداد به سوى بصره دانسته اند، ولى اين احتمال چندان قابل اعتماد نيست، زيرا اولا بيشتر نويسندگان، عبور امام از قادسيه را قطعى دانسته اند و با اين فرض و به لحاظ شرايط جغرافيايى نمى تواند «بغداد» در مسير قرار گرفته باشد. ثانيا در نقل بيهقى، بيعت طاهر ذواليمينين با حضرت در بغداد و به عنوان ولايتعهدى، آمده است كه با توجّه به انجام مسأله ولايتعهدى پس از اين سفر و در مرو، نقل بيهقى نمىتواند درست باشد. برخى محققان عزيمت امام به كوفه را نيز نقل كرده اند، چنان كه سيد محسن امين عاملى مىنويسد: «بعضى روايات، مىنماياند كه امام علىبن موسى الرضا(ع) و همراهان حضرت، از بصره به كوفه آمدهاند». علامه مجلسى نيز رفتن امام به جانب كوفه را تقويت مى كند. شايد مراد از سفر به بصره و كوفه در نقل اين گونه بزرگان، سفر ديگرى باشد كه امام قبل از احضار به خراسان داشتهاند .
+ نوشته شده در ساعت   توسط حمید
|
حركت از مدينه به سوي مرو اسناد تاريخى، گوياى اولين زمينه هاى سفر امام(ع) نيست و جزئيات بسيارى از مقدمات اين هجرت رضوى، ناگفته مانده و در پرده ابهام قرار دارد، ولى با مطالعه اسناد موجود، اين حقيقت مسلم است كه از پيش مكاتباتى ميان مرو و مدينه، صورت مىگرفته و بر سفر امام به سوى مرو، اصرار بوده است. «فمازال المأمون يكاتبه و يسأله حتى علم الرضا(ص) انه لا يكف عنه» همواره مأمون با حضرت مكاتبه داشت و از او مى خواست تا به مرو آيد. نامه ها ادامه يافت تا آنكه امام رضا(ع) دريافت كه او دستبردار نيست . در برخى منابع تاريخى آمده است : مأمون، پس از به دست گرفتن حكومت، با ارسال نامهاى امام رضا(ع) را به خراسان فرا خواند. امام(ع) از رفتن امتناع ورزيد، ولى مأمون پيگير بود و ارسال دعوتنامهها را پياپى ادامه داد، تا به امام بفهماند كه از ايشان دست بردار نيست. علاوه بر آن، در پى دعوتنامه هاى مكرّر، مأمون مأموران خود را به نام هاى رجاءبن ابى ضحاك و ياسر خادم، به مدينه گسيل داشت. آنان پس از ورود به مدينه، بر امام(ع) وارد شدند و هدف مأموريت خود را چنين بيان داشتند: «ان المأمون امرنا باشخاصك الى خراسان» مأمون، ما را فرمان داده و مأمور ساخته است، تا تو را به خراسان ببريم. امام على بن موسى(ع) ، شيوه خلفا را مىشناخت و زندان هاي طولانى پدر را با همه تلخى ها و رنج هايش به خاطر داشت و مىدانست كه به هر حال، مأمون كه برادر مىكشد، از حضور آزادانه امام ميان مردم نگران است و از اين نگرانى، آسان نخواهد گذشت. «انه تهيأ للسفر كارها و متيقنا انه يموت... » امام رضا(ع) آماده سفر گرديد، در حالى كه از آن اكراه داشت و مطمئن بود كه در اين سفر بدرود حيات خواهد گفت. خط سير هجرت امام كاروان هايى كه از حجاز به قصد عراق حركت مىكردند، چه از راه مكه يا از راه مدينه، در منزلى به نام «معدن نقره» به يكديگر مىرسيدند و از آنجا به يكى از دو مقصد بصره يا كوفه روانه مىشدند. قرائن و شواهد بسيارى حكايت از آن دارد كه امام از طريق مدينه و معدن نقره، راهى بصره شده است و بعيد مىنمايد كه امام ابتدا به مكه رفته و از آنجا به طرف بصره عزيمت كرده باشد، زيرا: 1. سفر امام(ع) به طور عادى و دلخواه صورت نگرفته، بلكه عنوان جلب داشته است. معمول در چنين مواردى آن است كه سعى مىشود تا كوتاهترين مسير در نظر گرفته شود و هر چه سريع تر مأموريت انجام گيرد. بديهى است با وجود راه مستقيم مدينه به بغداد كه 134 فرسنگ بوده، از مسيرى استفاده نمىشده كه مسافت آن 355 فرسنگ بوده است. 2. آن گونه كه مورخان نقل كردهاند در سال 200 ه' . ق همزمان با سفر تاريخى امام(ع) به خراسان، شرايط خاصى بر مكه حاكم بود. جنگى خونين ميان طرفداران مأمون به فرماندهى رجاءبن ابى ضحاك، ورقاء، جلودى و هارونبن مسيب از يكسو و مخالفان خليفه به رهبرى محمدبن جعفر، عموى امام رضا(ع) از سوى ديگر بر پا بوده است، لذا در چنان شرايطى مصلحت ايجاب نمىكرد كه رجاءبن ابىضحاك، بزرگترين شخصيت خاندان على(ع) را وارد شهرى كند كه تا ديروز در آن شهر طرف جنگ بوده است. 3. رجاء بن ابى ضحاك مأمور بود تمام حالات، رفتار و گفتار امام(ع) را در طول سفر زير نظر داشته، به خليفه گزارش كند. وى در پايان سفر اين وظيفه را انجام داد و بهطور مشروح سفر نامهاى را كه تهيه كرده بود، به خليفه ارائه داد. در آن سفرنامه حتى به جنبههاى روحى و اخلاقى حضرت اشاره شده تا جايى كه ذكرها و دعاهاى امام در نمازها نيز از قلم نيفتاده است. بر اين اساس، بعيد است كه امام به مكه رفته و اعمالى انجام داده باشد و نقل نشده باشد. اين قرائن گواه آن است كه مسير امام(ع) از مدينه بوده است و نه از راه مكه، هر چند بعضى احتمال داده و گفته اند كه حضرت امام رضا(ص) پس از وداع با قبر مطهر رسول خدا(ع) به طرف مكه مكرمه حركت نمود. در اين قسمت از سفر، حضرت امام محمدتقى(ع) فرزند برومند آن حضرت هم حضور داشت. حضرت امام رضا(ع) طواف خانه خدا را انجام داد و در پشت مقام ابراهيم نماز گزارد، حضرت جواد(ع) كه كودكى هفت ساله بود بعد از طواف خود به طرف حجر اسماعيل رفت و در آنجا نشست، مدّتى نسبتاً طولانى گذشت و حضرت همانجا نشسته بود. يكى از ياران امام رضا(ع) بنام «موفّق» پيش رفت و به امام جواد(ع) عرض كرد «فدايت شوم بلند شويد تا برويم»، حضرت فرمود: من فعلاً نمىخواهم از اينجا بلند شوم تا خداوند چه خواهد! اين جمله را فرمود و در صورت مباركش يك دنيا غم و اندوه نشست. موفّق خدمت حضرت رضا(ع) رسيد و جريان نيامدن امام جواد(ع) را به آن حضرت گزارش داد، حضرت امام رضا(ع) بلند شده، به حجر اسماعيل آمدند و فرمودند: «اى فرزند دلبندم بلند شو تا برويم، » امام جواد(ع) عرض كرد: «پدر جان چگونه برخيزم در حالى كه ديدم شما آنچنان وداعى با خانه خدا كرديد كه گويى ديگر بر نخواهيد گشت». به هر حال امام (ع) در طول مسير از «معدن نقره» گذشته، پس از نباج از نزديكى كوفه در مسير مدينه به بصره قرار دارد. وارد منطقه قادسيه شد. -سرزمينى كه در عصر خليفه دوم، محل جنگ بزرگ ميان مسلمانان و ايرانيان بود و سرانجام به پيروزى مسلمانان انجاميد. ابى نصر بزنطى مى گويد:« در قادسيه خدمت حضرت رضا(ع) رسيدم، امام(ع) به من فرمود: «براى من اطاقى اجاره كن كه داراى دو در باشد، تا مراجعه كنندگان بتوانند به راحتى رفت و آمد كنند.» حضرت رضا(ع) پس از قادسيه به سمت بصره ادامه مسير داد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط حمید
|
امام (ع) در مدينه دوران پرشكوه امامت حضرت رضا عليه السلام از سال 183 هجرى قمرى آغاز شد. در آن زمان، حكومت سياسى به دست «هارون الرشيد» در بغداد اداره مى شد. شيوه حكمرانى اين خليفه عباسى، بر اساس اعمال زور بر مردم بود. مأموران او مردم را براى پرداخت ماليات شكنجه مى دادند و پيوسته فرزندان و شيعيان فاطمى را از دم تيغ مى گذراندند، چنان كه مهتر و سيّد و سالار آنان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام را سالها در زندان هاى بصره و بغداد حبس كردند و سرانجام حضرتش را با زهر به شهادت رساندند. هارون الرشيد علاوه بر ظلم و ستم هاى جنون آميز خود، افكار و انديشه هاى بيگانگان را در حوزه علوم مسلمانان منتشر مى كرد تا از اين راه بتواند توجّه مردم را به علوم بيگانه جلب كند و خاندان اهل بيت عليهم السلام را در انزواى علمى قرار دهد. حضرت رضا عليه السلام با توجّه به جوّ سياسى حاكم بر حوزه مسلمانان، در ابتدا امامت خويش را علنى نساخت و فقط با ياران و شيعيان خاص ارتباط داشت، ولى پس از گذشت چندسال، حكومت هارون الرشيد بر اثر وقوع شورش هاى مختلف رو به ضعف گذاشت و حضرت رضا عليه السلام با استفاده از اين فرصت امامت خويش را در شهر مدينه علنى نمود و به رفع مشكلات مردم در زمينه هاى اعتقادى و اجتماعى پرداخت. خود آن جناب مى فرمايد: «در روضه جدّم رسول خدا صلى الله عليه و اله مى نشستم درحالى كه دانشمندان مدينه بسيار بودند. هرگاه يكى از آنان در مسئله اى درمى ماند، همگى متوجّه من مى شدند و سؤالات را نزد من مىفرستادند و من پاسخ آنها را مىدادم.» هارون الرشيد كه براى فرونشاندن شورش هاى منطقه خراسان راهى آن ديار شده بود، به سال 193 هجرى قمرى در همان محل جان سپرد و در سناباد طوس، در يكى از اطاق هاى تحتانى كاخ فرماندار طوس، «حميد بن قحطبه طائى» دفن شد. در پى مرگ هارون، كشمكش ميان دو پسر او، «امين» و «مأمون» درگرفت. اولى در بغداد به قدرت رسيد و دومى در مرو بر تخت نشست. آتش اختلاف در ميان اين دو برادر، پنج سال شعله ور بود، تا آنكه سپاه مأمون به بغداد حمله برد و «امين» در سال 198 هجرى به دست آنان كشته شد. بدين سان حكومت سرتاسرى به دست مأمون افتاد، وليكن علويان و سادات كه از بيدادگرى هاى هارون به تنگ آمده و از حكومت پسران او نيز ناراضى بودند، در نواحى عراق، حجاز و يمن سر به شورش برداشتند. آنان مى خواستند كه حكومت به دست خاندان ال محمد عليهم السلام اداره شود. مأمون براى آنكه بتواند شورش هاى آنان را فرونشاند و در ميان جمعيت فراوان شيعه جايگاهى پيدا كند، بر آن شد كه مهتر آنان حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام را به خراسان دعوت و با استقرار آن حضرت در دربار خود، چنين وانمود كند كه حكومت او مورد تأييد امام عليه السلام است، از اين رو، دعوت نامه هاى متعددى به آن حضرت فرستاد، ولى هربار با پاسخ منفى مواجه مى شد، تا اينكه دعوتها جاى خود را به تهديد داد و امام رضا عليه السلام دانست كه مأمون دست از اين كار بر نخواهد داشت، لذا براى جلوگيرى از خون ريزى و پايمال شدن خون شيعيانش، به سال 200 هجرى راه خراسان را در پيش گرفت. مسير حركت امام رضا عليه السلام آن گونه كه مأمون تعيين كرده بود، از بصره، اهواز و فارس مىگذشت و دستور چنين بود كه آن حضرت را از كوفه و قم عبور ندهند، زيرا مأمون بيم داشت كه امام رضا عليه السلام با شيعيان آن شهرها تماس برقرار كرده و آنان را از سرگذشت خويش آگاه كند. حيات اجتماعي امام رضا عليه السلام دوران حيات امام هشتم اوج گيري گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاي مردمي اين خاندان است. چنان كه مي دانيم امام از پايگاه مردمي شايستهاي برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مي كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مي راند... نشانه ها و شواهد تاريخي ثابت مي كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمي مكتب علي عليه السلام از جهت علمي و اجتماعي تا حدي بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السلام مسئوليت رهبري را به عهده گرفت». گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السلام دو مرحله فعاليت در سالهاي خلافت هارون و سالهاي خلافت مامون را مي توان از يكديگر جدا كرد و براي هر يك از اين دو مرحله ويژگيهاي متمايز از ديگري يافت، اما اگر به ويژگي عمومي اين دوران بنگريم، خواهيم ديد «هنگامي كه نوبت به امام هشتم عليه السلام مي رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهي مي شود به مسئله ولايتعهدي. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگي مي كردند. يعني كوشش و تلاش را داشتند، منتهي با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعي كه در باره امام هشتم در دوران ولايتعهدي آن طور حرف مي زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده. جامه اي كه دعبل خزاعي ميپرورد يا ابراهيم بن عباس را كه جزو مداحان علي بن موسي الرضاست، يا ديگران و ديگران اين جامعه بايستي در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقهاي نداشته باشد. آنچه در دوران علي بن موسي الرضا عليه السلام يعني ولايتعهدي پيش آمد نشان دهنده اين است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاي آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السلام خيلي بالا بوده است. به هر حال همه اينها موجب شد كه علي بن موسي الرضا عليه السلام بتوانند كار وسيعي بكنند كه اوج آن به مساله ولايتعهدي منتهي شد». امام رضا عليه السلام در اين مرحله خود را آماده آن مي كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلي كه خود مطرح كرده بود و مي خواست نه در شكلي كه مأمون اراده مي كرد و در آن شكل ولايتعهدي را به او عرضه داشت و او آنرا رد كرد و نخواست. خاندان عباسي از سويي از نام «آل محمد» سوء استفاده مي كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكي طرز كار يا تبليغاتشان با آل علي، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مي كردند كه همان خط آل علي هستند. حتي لباس سياه بر تن كردند و مي گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيي است. از سويي ديگر نيز همين خلفاي خاندان عباسي از همان روزهاي نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مي دانستند و از آن بيم داشتند. اين نگراني در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگراني مهدي و هارون عباسي بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السلام آن زندانهاي سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاي فراواني سرتاسر ولايتها و شهرهاي بزرگ اسلامي را در برگرفته بود تا جايي كه مأمون نمي دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او مي ديد و از اين رنج مي برد كه سرنوشتش و سرنوشت خلافتش در معرض تند بادهايي قرار گرفته كه از هر سو بر آن مي تازد. مأمون در كنار اين ترس و نگراني از هوشي سرشار و جديتي راهگشا بهره مند بود، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكاري تازه بر روي صحنه آورد و امام هشتم را با تجربهاي بزرگ روياروي سازد و مسئله ولايتعهدي را پيش آورد، هرچند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السلام او را ناكام ساخت.
+ نوشته شده در ساعت   توسط حمید
|
یا ثامن الحجج (ع) تو این وبلاگ قرار از امام علی بن موسی الرضا (ع) نوشته بشه. انشاالله.
فشرده اي از زندگاني امام رضا(ع) زادگاه كنيه ها لقبها
مشهورترين لقب مادر امام زاد روز روز شهادت فرزندان
+ نوشته شده در ساعت   توسط حمید
|
|
|